ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
World Press Photo یک سازمان مستقل و غیرانتفاعی است که دفترش در آمستردام هلند قرار دارد و از سال ۱۹۵۵ ، هر ساله بهترین عکسهای خبری را انتخاب میکند. هدف این تشکیلات از این کار، ترغیب کردن رعایت استانداردهای حرفهای در زمینه فتو ژورنالیسم و تشویق مبادله آزاد و بدون محدودیت اطلاعات است. در واقع World Press Photo بزرگترین و با اعتبارترین رقابت عکس خبری را در سطح جهان اداره میکند.
جمعه پیش بهترین عکسهای خبری سال ۲۰۰۸ از سوی این نهاد انتخاب شدند.در این عکس، عکاسان برتر سال ۲۰۰۸ در یک نما دیده میشوند: (برای مشاهده عکس های خبری منتخب روی تصویر زیر کلیک کنید).
می گویند "مریلین مونرو" یک وقتی نامه ای نوشت به "البرت انیشتین" که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند!
اقای "انیشتین" هم نوشت: ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم. واقعا هم که چه غوغایی می شود! ولی این یک روی سکه است. فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود.
برای مشاهده تصاویر و مشخصات رهبران بزرگی که بجای پرورش رهرو به پرورش رهبرانی بزرگ دیگری همت گماردند روی تصویر زیر کلیک کنید. منبع: ایمیل یکی از دوستان
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت.
از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفری برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند. سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیهای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بیآنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسهاش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد، کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه سالهای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالی که همچنان نگاهش به ویلونزن بود، بهمراه مادر براه افتاد.
این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.
در طول مدت ۴۵ دقیقهای که ویلونزن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بیآنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلونزن شد. وقتی که ویلونزن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچ کس نمیدانست که این ویلونزن همان (جاشوا بل)یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازندهی یکی از پیچیدهترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامهای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیشفروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.این یک داستان حقیقی است، نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود، و بخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت های مردم بود.
نتیجه:آیا ما در شزایط معمولی وساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظهای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟
یکی از نتایج ممکن این آزمایش می تواند این باشد،اگر ما لحظهای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست می دهیم؟
منبع: ایمیل یکی از دوستان البته بنقل وترجمه از: Effective club
روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالی که به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در کنار دیوار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه می کرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می کنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار!»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، ما به کارمندان خود حقوق می دهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.» به نقل از: راهکار مدیریت
وب سایت فیلمنامه کوتاه با هدف معرفی و ارائه فیلمنامه های سینمای کوتاه و تلاش برای ارتقاء سطح این گونه از فیلمنامه نوبسی به همت گروهی از دانش آموخته های انجمن سینمای جوانان ایران به صورت آزمایشی راه اندازی شده است. به نمونه ای از این فیلمنامه ها توجه فرمایید:
طلوع تصویر - نویسنده علی سالم
1 . روز - خارجی - دشت نمایی از پایی برهنه که در حال دویدن به این سو و آن سوی دشت سرسبز است . پا در مسیر خود تمام گل های زرد رنگ دشت را لگد می کند و به راه خود ادامه می دهد . پا به شاخه گل سرخی می رسد و با مکثی اندک ٬ آن را لگد می کند و می رود . کمی جلوتر به بوته خاری می رسد ٬ از روی آن با احتیاط عبور می کند.
2 . ادامه
نماهایی که نشان دهنده ی تغییر فصول تابستان ٬ پاییز ٬ زمستان ٬ بهار و باز دوباره تابستان است .
فید
3 . روز - خارجی - همان دشت ( تابستان )دوباره نمایی از همان پای برهنه که در حال دویدن در دشت سرسبز است . پا گل های زرد رنگ دشت را لگد می کند و به راه خود ادامه می دهد . پس از کمی دویدن پا مکث می کند . به جلوتر که می رویم شاخه گل سرخ را می بینیم که در وسط بوته خاری رشد کرده است . پا به آهستگی و با احتیاط از روی بوته خار و گل درون آن عبور می کند .
برای مطالعه سایر فیلمنامه ها اینجا کلیک کنید.