| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
در اوزاکا، شیرینیسرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرینیهای خوشمزهای بود که میپخت. مشتریهای بسیار ثروتمندی به این مغازه میآمدند، چون قیمت شیرینیها بسیار گران بود. صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوشآمد مشتریها به این طرف نمیآمد. مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است.
یک روز مرد فقیری با لباسهای مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیک پیشخوان آمد. قبل از آنکه مرد فقیر به پیشخوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوشآمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیبهایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد!
صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دستهای مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک میکرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم میکرد.
وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که در حالی که برای مشتریهای ثروتمند از جای خود بلند نمیشوید، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید.
صاحب مغازه در پاسخ گفت: مرد فقیر همهی پولی را که داشت برای یک تکه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد. این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود. شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر، خوب و باارزش است.
منبع: یکی از ایمیل های دریافتی مشاور مدیریت
مدیریت محترم، بسیاری از نمایندگان محترم مدیریت سازمان ها این پرسش را همواره مطرح ساخته اند که تفاوت مفاهیم اصلاح، اقدام اصلاحی و اقدام پیشگیرانه که در استانداردهای خانواده ایزو مطرح شده است چیست؟ برای اطلاع از نقطه نظرات مشاور مدیریت در این باره به اینجا مراجعه فرمایید.
مدیریت محترم، اگر می خواهید از مطالب وبلاگ مشاور مدیریت که در ماه گذشته بیشترین بازدید را داشته اند اطلاع داشته باشید و آنها را مطالعه نمایید به استحضار می رساند این مطالب به شرح زیر فهرست شده اند:
مشاور مدیریت هر روز به روز می شود
برگزاری مراسم پایانی دومین دوره جشنواره ملی بهره وری
مدیریت محترم، جشنواره ملی بهره وری اکنون در حال برگزاری است و اینجانب بعنوان یکی از داوران این جشنواره در پاسخ به چهار پرسش مطرح شده از سوی برگزار کنندگان آن مطالبی را عرض کرده ام که شما می توانید این مطالب را که در سامانه داوری آنلاین جشنواره یاد شده ثبت شده است مطالعه فرمایید.
همچنین مقاله مرتبط با این پرسش و پاسخ که از سوی بنده برای دبیرخانه جشنواره ارسال شده است از اینجا قابل دسترس است.
پیش از اینها فکر می کردم خدا، خانه ای دارد کنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها، خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور، بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او، هر ستاره، پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او، آسمان، نقش روی دامن او
کهکشان، رعد و برق شب، طنین خنده اش، سیل و طوفان، نعره توفنده اش
دکمه ی پیراهن او، آفتاب، برق تیغ خنجر او ماهتاب
مدیریت محترم، اولین سینمای تخصصی ایران با نام چهلنما ، با استفاده از جدیدترین فیلم های آموزشی - تخصصی به همراه جلسات نقد و بررسی آغاز بکار کرد ، سجاد بهجتی ، مدیر مرکز اطلاعات علمی تخصصی مدیریت ضمن اعلام این خبر ، افزود : در زمانی که فرصت مطالعات ، و شرکت در دوره های آموزشی بلندمدت روز به روز در جامعه کمتر می شود ، زمان این رسیده است که آموزش ها را بصورت فشرده و در تعداد ساعاتی کم در اختیار علاقه مندان قرار دهیم ، این اقدام ، می تواند آغاز تحولی مناسب در زمینه آموزش و بروز رسانی دانش جامعه در زمینه های مختلف باشد .
بهجتی ادامه داد: اولین فیلم این سینمای تخصصی فیلمی است با عنوان "شما بعنوان یک بیزینس من تنها 4 دقیقه فرصت دارید !" ، که در آن به مسائل مختلفی که مدیران و فعالان در عرصه تجارت با آن روبرو هستند پرداخته خواهد شد .
ایشان افزود: این فعالیت با مشارکت مرکز اطلاعات علمی تخصصی مدیریت ، اتاق مدیریت ارتباط با مشتری و پایگاه مدیران ایران شکل گرفته و امیدواریم با مشارکت سایر نهاد ها و سازمان ها بتواند بصورت ملی و پس از آن جهانی ادامه فعالیت دهد .
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: «ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند. سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟

