| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
نقشهبرداری فرآیند به معنی استفاده از نمادهای گرافیکی برای نمایش فرآیند میباشد.
در سازمان ها از دیر باز خصوصا در تهیه سیستمهای نرم افزاری نقشهبرداری فرآیند مطرح بود، ولی پس از ظهور نظریه مهندسی سازمان رنگ تازهای یافت.
بدین ترتیب روش های مختلفی برای ترسیم فرآیند به همراه نرمافزارهایی برای پشتیبانی از روش های مورد نظر بوجود آمد. هر یک از روش ها و نرمافزارها دارای نقاط قوت و ضعفی نسبت به یکدیگر میباشند.
UML یا زبان مدلسازی یکپارچه زبانی گرافیکی است که برای بصریسازی، مشخصسازی، ساخت و مستندسازی دستاوردهای سیستمهای نرمافزاری، مدلسازی کسب و کار و دیگر سیستمهای غیر نرمافزاری کاربرد دارد.
UML مجموعهای از بهترین تجربیات مهندسانی که موفقیتشان در مدلسازی سیستمهای بزرگ و پیچیده به اثبات رسیده است را عرضه میکند. بهعنوان تعریف دیگری میتوان گفت: UML زبان مدلسازی بصری برای ایجاد سیستمهای شیگرا و مبتنی بر اجزاء میباشد.متن کامل مقاله را اینجا مطالعه نمایید.
برای دریافت فایل های نظام پیشنهادها می توانید روی عکس زیر کلیک کنید.
در سال 1985 هنگامیکه مایکل پورتر برای اولین بار زنجیره ارزش را تعریف کرد، فرآیندهای تشکیل دهنده زنجیره ارزش را به دو گروه تقسیم نمود:
1. فرآیندهای اصلی (Core Processes) که برای محصول یا خدمات تولید شده سازمان ارزش افزوده ایجاد می کنند
2. فرآیندهای پشتیبان که برای توانمند سازی فرآیندهای اصلی ضروری هستند
در اوایل دهه نود، این تقسیمبندی در میان آنهایی که درگیر بازمهندسی (Reengineering) فرآیندهای کسب و کار (BPR) شدند، عمومیت یافت. در همین زمان، یک نظریه دیگر مطرح شد که بر روی دسته سوم از فرآیندها تمرکز می کرد، این دسته سوم فرآیندهای مدیریت بودند. راملر و براچه(Rummler and Brache)، برای مثال، بیان کردهاند که هر تیم بازمهندسی باید همواره هم به فرآیندی که بازطراحی میشود و هم به مدیریت فرآیند توجه کنند. اندکی بعد، موسسه مهندسی نرم افزار (Software Engineering Institute) بر روی نیاز برای تغییر فرآیندهای مدیریت برای حرکت به سطح بعدی از مدل بلوغ توانمندی CMM تمرکز کرد. و بعدها در دهه نود، هنگامیکه انجمن مربوط به زنجیره تامین مدل SCOR را ارائه دارد، فرآیندها را تحت سه گروه فرآیندهای اصلی، فرآیندهای توانمندساز و فرآیندهای برنامهریزی در جهان توصیف کرد. امروزه اکثر تحلیل گران بین فرآیندهای اصلی، پشتیبان و مدیریتی این تمایز را قائل میشوند.
متأسفانه برای اغلب افراد خیلی واضح نیست که یک فرآیند مدیریت چگونه تشکیل میشود و این موضوع برای سازمانهایی که تلاش میکنند معماری فرآیند کسب و کارشان را تعریف کنند، موجب افزایش اشتباهات میشود. این موضوع هنگامی پیچیدهتر میشود که سازمانها یک پروژه تغییر فرآیند را آغاز میکنند و میخواهند بدانند که تیم بازطراحی باید به راهی که مدیریت فرآیند کارش را انجام می دهند نیز وارد شوند یا نه. دراینجا موضوع با یک مثال از یک پروژه بازطراحی فرآیند آغاز میشود.
ادامه مقاله اینجا است.




